خدايا!
ياري ام كن.
معشوقا!
عطش عشقت در شجره وجودم غوغا مي كند،
سيرابش كن.
خدايا!
جاودانه، آتشبان آتش عشقت در وجودم باش،
ضجه عاجزانه ام را بشنو
و روحم را؛
كه از فرط خستگي از انتظار ديدارت، سر به ديوار تن مي كوبد؛
عروجی مژده ده.
خدایا!
مرا درياب در منتهاي فقر فضائل،
مرا درياب در انتهاي كوچه هاي تنگ رذائل
مرا درياب در اعماق گندآب بي تو بودن
و به من بياموز سبز بودن را،
به من بياموز جوانه زدن را.
خداي من!
مرا درياب در ميان گردباد دلبستگي ها،
كه مي شكند ساقه وجودم را،
وجودي كه هزار غنچه عشق دارد
خدایا!
مرا درياب قبل از شكستن،
پيش از آنكه در سياهي يلداي گناهان محو شوم.
اي ماندگار!
اي ماندني ترين عشق!
اي رعناترين!
اي يكتا ياور نازنین!
اي باعث بزرگي!
اي بزرگ!
اي جدا از من و با من!
اي بي نياز از من و دوستدار من!
اي مهربان!
اي صادقترين!
اين صداي من است، عاشقانه صدايي كه تو را مي خواند
و صميمانه ترين سخن ها را در دوستي ات؛
كه بسي كمتر از دل است
مي گويد.
خدایا!
از دست رفتن را،
براي به دست آوردنت،
با تمام وجود استقبال مي كنم
و شادمان از مهر تو در سينه ام،
به دنيا مي خندم.
خدایا!
تو بگو چگونه سپاس گويم نعمات بي دريغت را؛
كه بر من فرو ريخته اي
آه! زباني نيست،
عملي نيست،
تحفه اي نیست در سپاس اين همه بخشايش.
