تبليغاتX
نجوا

نجوا

یا صاحب کل نجوی

خدايا!

ياري ام كن.

معشوقا!

عطش عشقت در شجره وجودم غوغا مي كند،

سيرابش كن.

 

خدايا!

جاودانه، آتشبان آتش عشقت در وجودم باش،

ضجه عاجزانه ام را بشنو

و روحم را؛

كه از فرط خستگي از انتظار ديدارت، سر به ديوار تن مي كوبد؛

عروجی مژده ده.

 

خدایا!

مرا درياب در منتهاي فقر فضائل،

مرا درياب در انتهاي كوچه هاي تنگ رذائل

مرا درياب در اعماق گندآب بي تو بودن

و به من بياموز سبز بودن را،

به من بياموز جوانه زدن را.

 

خداي من!

مرا درياب در ميان گردباد دلبستگي ها،

كه مي شكند ساقه وجودم را،

وجودي كه هزار غنچه عشق دارد

 

خدایا!

مرا درياب قبل از شكستن،

پيش از آنكه در سياهي يلداي گناهان محو شوم.

اي ماندگار!

اي ماندني ترين عشق!

اي رعناترين!

اي يكتا ياور نازنین!

اي باعث بزرگي!

اي بزرگ!

اي جدا از من و با من!

اي بي نياز از من و دوستدار من!

اي مهربان!

اي صادقترين!

اين صداي من است، عاشقانه صدايي كه تو را مي خواند

و صميمانه ترين سخن ها را در دوستي ات؛

كه بسي كمتر از دل است

مي گويد.

 

خدایا!

از دست رفتن را،

براي به دست آوردنت،

با تمام وجود استقبال مي كنم

و شادمان از مهر تو در سينه ام،

به دنيا مي خندم.

 

خدایا!

تو بگو چگونه سپاس گويم نعمات بي دريغت را؛

كه بر من فرو ريخته اي

آه! زباني نيست،

عملي نيست،

تحفه اي نیست در سپاس اين همه بخشايش.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:31  توسط   | 

خدای من!

هميشه به دنبال بهانه ایی،

تا ببخشایی مرا

و من لمیده روی صندلی غفلت

که چگونه بخشایی مرا؟!


شايد سيب نيز بهانه اي بيش نبود
براي تو
كه ببخشي
نداشته هايم را،
از داشته هايت
سخاوتي از خطايم
تا عطايت

و عشقت را.

 

خدایا!

ببخشای مرا

و عاشقت بگردان مرا

یا بخشنده ی مهربان

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 22:19  توسط   | 

خدای مهربانم!

نمی دانم چگونه سپاسگزاری خویش را به درگاه با شکوهت عرضه دارم؟

نمی دانم چه سان پاسخ گوی رحمت بیکرانت باشم؟

نمی دانم به چه طریق می توانم شکر بندگی به جای آورم؟

 

خدای مهربانم!

به راستی که قلب سیاه من،

شایستگی حضور در شهر عاشقان را نداشت!

آیا واقعا این لطافت و سپیده ی نور،

این سرسبزی باشکوه،

این گل های معطر،

و این منزلگاه زیبا

از آن من است؟!!

 

خدای مهربانم!

تو را به برکت شعله های عشق عاشقانت

این باغ های زیبا

و این شهر سراسر با شکوه

و این خلوتگاه عاشقان را

برایم محفوظ دار.

 

ای پاک کننده  تیرگی ها
یا راحم العبرات

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 15:32  توسط   |