تبليغاتX
نجوا

نجوا

یا صاحب کل نجوی

ای خدای بزرگ!

آن چنان عشق خود را در دل ما جایگزین کن که جایی برای دیگری باقی نماند

آن چنان روح ما را تسخیر نما که هوای دیگری نکند

آن چنان همه ی هستی ما را از وجود خود پر کن که از همه کس و همه چیز بی نیاز باشیم

 

آن قدر به ما معرفت ده که جز تو، کسی را نپرستیم

آن قدر به ما عزت ده تا در برابر هیچ طاغوتی به زمین نیفتیم

آن قدر به ما شجاعت ده که در مقابل هیچ ظالمی تسلیم نشویم

 

خدایا!

هر چه را دوست داشتم از من گرفتی

به هرچه دل بستم، دلم را شکستی

به هر چیزی که عشق ورزیدم، زائل کردی

 هرکجا که قلبم آرامش یافت، تو مضطرب و مشوشش نمودی

هر وقت که دلم به جایی استقرار یافت، آواره ام کردی

هر زمان به چیزی امیدوار شدم، تو امیدم را کور نمودی

تا:

به چیزی دل نبندم و کسی را به جای تو نگیرم و در جایی استقرار نیابم و به جای تو محبوبی و معشوقی نگیرم و جز تو به کسی دیگر و جایی دیگر و نقطه ای دیگر آرامش نیابم

تو را بخواهم، تو را بخوانم، تو را بجویم و تو را پرستش کنم

 

خدایا!

تو می دانی که در سراسر عمرم هیچگاه تو را فراموش نکرده ام

در سرزمین دور دست، فقط تو در کنارم بودی

و در شب های تار فقط تو انیس دردها و غم هایم بودی

در صحنه های خطر فقط تو  مرا محافظت می کردی

و اشک های ریزانم را فقط تو مشاهده می نمودی

بر قلب مجروحم فقط یاد تو و ذکر تو مرحم می گذاشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:39  توسط   | 

ای خداوند!

به علمای ما مسئولیت

و به عوام ما علم

و به مومنان ما روشنایی

و به روشنفکران ما ایمان

و به متعصبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده

و به خفتگان ما بیداری

و به دینداران ما دین

و به نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعور

و به محققان ما هدف

و به نومیدان ما امید

و به ضعیفان ما نیرو

و به محافظه کاران ما گشتاخی

و به نشستگان ما قیام

و به راکدان ما تکان

و به مردگان ما حیات

و به کوران ما نگاه

و به خاموشان ما فریاد

و به مسلمانان ما قرآن

و به شیعیان ما علی(ع)

و به فرقه های ما وحدت

و به حسودان ما شفا

و به خودبینان ما انصاف

و به فحاشان ما ادب

و به مجاهدان ما صبر

و به مردم ما خودآگاهی

و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری

و شایستگی نجات و عزت

ببخش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 14:0  توسط   | 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان ترا که من هم، برسم به آرزویی

 

به کسی جمال خود را ننموده ای وبینم

همه جا به هر زبانی بود از تو  گفتگویی

 

همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی

من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

 

چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی

چه شود که کام  جوید  زلب تو، کام جویی

 

شود اینکه از ترحم دمی ای سحاب رحمت

من خشک لب هم  آخر زتو ، تر کنم گلویی

 

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت

سر  خم  می  سلامت، شکند  اگر  سبویی

 

همه موسم  تفرج به  چمن   روند و  صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی

 

«فصیح الزمان شیرازی»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 9:52  توسط   | 

خدای مهربانم!

می دانم که حاضری پس چه جویم؟!

و می دانم که ناظری پس چه گویم؟!

راز دلم را می شناسی

و دشواری نگفتنش را هم می دانی

 

خدایا!

چگونه می توانم خاموش باشم که دلم در خروش و فریاد است

و چگونه می توانم سخن بگویم که عقلم حیران.

 

خدایا!

ناتوانم! توانایی ام ده،

تا از راه های پر پیچ و خم زندگی به سادگی بگذرم!

و از دست راهزن های بی شمارش؛ که در کمینم نشسته اند؛

به سلامت عبور کنم

 

خدایا!

اگر  دعوت دائمی ات نبود،

هرگز از شرم گناه و تنگدستی،

جرات سخن گفتن نداشتم

و دریای آشفته دلم را به ساحل آرامش تو رساندن، نتوانستم

 

خدایا!

بیچاره ایی بیش نیستم

ای علم و نور مطلق!

روشنای ام ده

و دانشم را افزون کن،

که هر قدر دانش و بینشم افزون تر می شود،

بر حیرتم افزوده تر می گردد،

 

پس ای مهربان !

بر حیرتم بیفزا

و دلم را بسط بده تا تحمل این حیرت بر من آسان باشد...

یا باسط یا باسط یا باسط...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 11:43  توسط   | 

خدایا!

 

شنیدم که نشونه های رحمانیتت، در قلب پیامبر فرود اومد!

می دونم که قلب پیامبر خیلی فراخ بود. ولی خدایا! قلب من خیلی کوچیکه و تو می تونی قلب منو فراخ کنی. می دونم که آرزوی بزرگیه.

 

می دونم که من بنده خیلی پررویی هستم که این آرزو را از تو دارم،

ولی خدایا! من یه اشتباهی کردم و تو اون وبلاگ «رهگذر» نوشتم که هر کس هر آرزویی داره می تونه از تو بخواد!

حالا دیگه نمی تونم اونو عوض کنم؛ آخه خیلی ها اونو خوندند؛ اگه اونو حذف کنم خواننده های وبلاگ به من میگن پس تو گفته بودی خدا هر آرزویی رو برآورده می کنه...

 

ولی خدای من!

تو می تونی آرزوی منو برآورده کنی، آخه تو با من خیلی فرق داری، تو خدا هستی! تو می تونی پررویی منو نادیده بگیری! تو اونقدر مهربون هستی که همه رو می پذیری،

تو حتی قلب های سیاه رو هم می پذیری!

 

خدایا!

آرزو دارم و می خواهم قلبم را آنچنان فراخ کنی که پذیرای تو باشد،

خانه قلبم سیاه و ویران است

آن را مرمت کن

تا در خور تو گردد

 

خدایا!

خانه قلبم آلوده است

آن را پاک و مطهر گردان

 

خدایا!

بزرگترین آرزویم این است که:

تو همیشه و همیشه در قلبم ساکن باشی

و من همیشه سرشار از عشق تو باشم

و هر روزم را در حضور پر نور تو ، سپری کنم

یا مقلب القلوب...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 12:39  توسط   | 

خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است.

خدايا يا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتي نيست از دلم بيرون کن يا به من صبري ده که کساني را که دوستم ندارند، دوست داشته باشم.

خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عالم را در آن جاي دهم، حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را.

خدايا به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم.

خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال . يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن.

خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن.

بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گويم.

خداوندا راه گم کرده ام ، هدايتم کن.

خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست.

خدايا شکم را به باور ، باورم را به ايمان و ايمانم را به يقين مبدل فرما.

خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم.

خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرما.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 18:33  توسط   | 

خدای مهربونم!

می دانم که حاضری، پس چه جویم؟

می دانم که ناظری، پس چه گویم؟

چقدر راه روم تا راهی بیابم؟!

می دانم اگر تو دستم را نگیری و راهنمایم نباشی،

نخواهم توانست رهگذر راه های پر پیچ و خم زندگی باشم.

 

خدای مهربونم!

شرمنده ام!

هر چه بیشتر از عمرم می گذرد،

بیشتر غرق دنیا و مادیات آن می شوم

خودت کمکم کن

سر راهم رهزنان در کمین اند و من بار گران امانتی بر دوش،

در راهی صعب العبور

به دنبال صراط مستقیم تو

راه می پیمایم.

 

خدای من!

مبادا که اندوخته دانشم حجابم گردد،

و غرور ناشی از آن رهزن راهم شود،

آیا مرا عشقی ابدی خواهی بخشی؟

یا نور یا نور یا نور...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 13:18  توسط   | 

خدایا!

مرا تطهیر کن.

خدایا!

دوباره سقوط کرده ام

نور تو را از دست داده ام

سوی تو می آیم

تا قلب آلوده ام را پاک کنی

مرا بشوی و پاک گردان

چنان مطهرم کن

که دوباره سقوط نکنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 13:45  توسط   |