آن روز
هیچ خاطرت هست ؟ آن روز را ،
که گفتی :
- توقف جایز نیست ! هیچ می دانی ؟
از آن روز همچنان می روم .
خوب خاطر دارم ، که پرسیدم :
- به کجا ؟
- مقصد خود راه است .
- و مقصود ؟
- رفتن !
و بعد ، با لبخندی که همیشه بر لب داری :
- دلواپس رسیدن نباش !
اما ، هر چه فکر می کنم ،
خاطرم نیست ، پاسخت را ، به پرسشم :
- راه کدام است ؟
از آن روز ، هر روز ، بارها ، از تو می خواهم :
اهدنا الصراط المستقیم...
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:31  توسط
|
