تبليغاتX
نجوا

نجوا

یا صاحب کل نجوی

آن روز

هیچ خاطرت هست ؟ آن روز را ،

که گفتی :

-  توقف جایز نیست ! هیچ می دانی ؟

از آن روز همچنان می روم .

خوب خاطر دارم ، که پرسیدم :

- به کجا ؟

- مقصد خود راه است .

- و مقصود ؟

- رفتن !

 

و بعد ، با لبخندی که همیشه بر لب داری :

- دلواپس رسیدن نباش !

اما ، هر چه فکر می کنم ،

خاطرم نیست ، پاسخت را ، به پرسشم :

- راه کدام است ؟

از آن روز ، هر روز ، بارها ، از تو می خواهم :

 

اهدنا الصراط المستقیم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:31  توسط   | 

کمکم  کن

تا در مقابل ناملایمات،

در برابر تلخی های روزگار،

شکیبا باشم،

مباد  که بنده ای از دست من در امان نباشد،

 

خدای مهربونم!

قطره ای از مهربانی ات را در وجود من هم بیفشان،

تا من هم در مقابل بندگانت مهربان باشم،

 

خدای خوبم!

اگر بنده ای مرا با درشتی خطاب کند ،

از سختی روزگار اوست،

کمکم کن تا با زبانی خوش با او سخن بگویم،

ای قادر متعال...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 10:24  توسط