تبليغاتX
نجوا

نجوا

یا صاحب کل نجوی

می دانم که در این دنیا به عده زیادی محبت کرده ام و حتی عشق ورزیده ام ولی در جواب بدی دیده ام. عشق را به ضعیف تعبیر می کنند و به قول خودشان زرنگی کرده و ازمحبت سوء استفاده می نمایند. اما این بی خبران نمی دانند که از چه نعمت بزرگی که عشق و محبت است محرومند . نمی دانند که بزرگترین ابعاد زندگی را درک نکرده اند. نمی دانند که زرنگی آن ها جز افسوس و بدبختی و مذلت چیزی نیست...

و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوء استفاده نماید . من بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم یا در ازای عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم  و این لذت بزرگترین پاداش است که ممکن است درجواب عشق من به حساب آید .

می دانم که تو هم ای محبوب من! در دریای عشق شنا می کنی انسان ها را دوست می داری و به همه بی دریغ محبت می کنی و چه زیادند آنها که از این محبت سوء استفاده می کنند و حتی تو را به تمسخر می گیرند و به خیال خود تو را گول می زنند....

و تو این ها را می دانی ولی در روش خود کوچکترین تغییری نمی دهی، زیرا مقام تو بزرگتر از آن است که تحت تاثیر دیگران عشق بورزی و محبت کنی. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران بر چمن و شوره زار می باری و تحت تاثیر انعکاس سنگ دلان قرار نمی گیری...

درود آتشین من به روح بلند تو باد که از محدوده تنگ و تاریک خودبینی و خودخواهی بیرون است و جولانگاهش عظمت آسمان ها و اسما مقدس خداست.

عشق سوزان من فدای عشقت باد که بزرگترین و زیباترین مشخصه وجود توست و ارزنده ترین چیزی است که مرا جذب تو کرده است و مقدس ترین خصیصه ای است که در میزان الهی به حساب می آید.

شهید دکتر چمران

یا محبوب یا محبوب یا محبوب

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 22:3  توسط   | 

من گرفتار سنگينی سکوتی هستم که گويا قبل از هر فريادی لازم است

هیچ صدایی نیست.

گاهی می پندارم،

صدایی به ناگاه مرا از پشت، می خواند

ولی هیهات!

 

خدای من!

به حکم شیخ عباس قمی،

اکنون تنها کورسوی امیدم،

شاید تلنگر  گاه به گاه سروشی است

که مرا در آخرین دقایق بامداد

به عالم بیداران فرا می خواند.

 

آفریدگار من!

در این شهر پر از فریب و ریا،

تنها دارایی ام اشک های بی ریاست!

و غم هایم

که وفادارانه مونس تنهایی هایم گشته اند.

 

ای قدیمی دیر آشنا!

چقدر صدایم کردی ولی من نشنیدم

نجواهایم از سوز فراق و در عمق حسرت

تاب ماندن نیاورد.

 

محبوبم!

طاقتم ، طاق شده

و اندوه غربت مرا از پای درآورده

تو را بندگان بی شماری است

ولی من،

جز تو، معبود دیگری نمی شناسم

 

بر من رحمت آور

و در کارم گشایش حاصل فرما

یا رب العالمین

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:2  توسط   | 

حدیث قدسی:

آنان که روی از درگاه من برگردانده اند

اگر می دانستند ،

چقدر دلم برایشان تنگ شده است...

اگر می دانستند ،

بندبند وجودشان به شوق من، از هم می گسست

و پاره های جانشان به اشتیاق، از هم می گسیخت

و دل و قلبشان از خوشی آب می شد

اگر می دانستند...

 

از زبان چمران می گویم:

خدایا!

به تو پناه می برم،

مهر خود را آن چنان در دلم جایگزین کن،

که جایی دیگر برای عشق دیگران نماند.

سراپای وجودم را آن چنان مسخر اراده خود کن،

که به دیگری نیاندیشم و محلی از اعراب برای اعمال دیگر نماند.

 

الهی الیک اشکوا نفسی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 0:16  توسط   | 

خدایا!

با نورت، لحظه لحظه هایم را نور باران کن

آنچنان که نتوانم چشم بگشایم

تا در نور تو غرق شوم،

در نور تو ذوب شوم

و از نو متولد شوم

 

خدایا!

در ادراک نورت یاریم کن

تا بتوانم با روحی مشتاق و کودکانه،

در نور و عطر تو طواف کنم،

در نور تو  پرواز کنم،

اوج بگیرم و از زمین جدا شوم

 

خدایا!

یاریم کن

تا این دل بی قرار و کوچکم را از زمین برکَنم

و سر بر دامان لطف تو بگذارم

 

خدایا!

مرا غرق آرامش کن

مرا غرق اطمینان کن

لحظه لحظه ی زندگی ام را

در یاد تو گم شدن،

و لحظه ناب شکفتنم قرار ده

 

یا نورالسموات و الارض

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:45  توسط   | 

خدايا!

ياري ام كن.

معشوقا!

عطش عشقت در شجره وجودم غوغا مي كند،

سيرابش كن.

 

خدايا!

جاودانه، آتشبان آتش عشقت در وجودم باش،

ضجه عاجزانه ام را بشنو

و روحم را؛

كه از فرط خستگي از انتظار ديدارت، سر به ديوار تن مي كوبد؛

عروجی مژده ده.

 

خدایا!

مرا درياب در منتهاي فقر فضائل،

مرا درياب در انتهاي كوچه هاي تنگ رذائل

مرا درياب در اعماق گندآب بي تو بودن

و به من بياموز سبز بودن را،

به من بياموز جوانه زدن را.

 

خداي من!

مرا درياب در ميان گردباد دلبستگي ها،

كه مي شكند ساقه وجودم را،

وجودي كه هزار غنچه عشق دارد

 

خدایا!

مرا درياب قبل از شكستن،

پيش از آنكه در سياهي يلداي گناهان محو شوم.

اي ماندگار!

اي ماندني ترين عشق!

اي رعناترين!

اي يكتا ياور نازنین!

اي باعث بزرگي!

اي بزرگ!

اي جدا از من و با من!

اي بي نياز از من و دوستدار من!

اي مهربان!

اي صادقترين!

اين صداي من است، عاشقانه صدايي كه تو را مي خواند

و صميمانه ترين سخن ها را در دوستي ات؛

كه بسي كمتر از دل است

مي گويد.

 

خدایا!

از دست رفتن را،

براي به دست آوردنت،

با تمام وجود استقبال مي كنم

و شادمان از مهر تو در سينه ام،

به دنيا مي خندم.

 

خدایا!

تو بگو چگونه سپاس گويم نعمات بي دريغت را؛

كه بر من فرو ريخته اي

آه! زباني نيست،

عملي نيست،

تحفه اي نیست در سپاس اين همه بخشايش.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:31  توسط   | 

خدای من!

هميشه به دنبال بهانه ایی،

تا ببخشایی مرا

و من لمیده روی صندلی غفلت

که چگونه بخشایی مرا؟!


شايد سيب نيز بهانه اي بيش نبود
براي تو
كه ببخشي
نداشته هايم را،
از داشته هايت
سخاوتي از خطايم
تا عطايت

و عشقت را.

 

خدایا!

ببخشای مرا

و عاشقت بگردان مرا

یا بخشنده ی مهربان

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 22:19  توسط   | 

خدای مهربانم!

نمی دانم چگونه سپاسگزاری خویش را به درگاه با شکوهت عرضه دارم؟

نمی دانم چه سان پاسخ گوی رحمت بیکرانت باشم؟

نمی دانم به چه طریق می توانم شکر بندگی به جای آورم؟

 

خدای مهربانم!

به راستی که قلب سیاه من،

شایستگی حضور در شهر عاشقان را نداشت!

آیا واقعا این لطافت و سپیده ی نور،

این سرسبزی باشکوه،

این گل های معطر،

و این منزلگاه زیبا

از آن من است؟!!

 

خدای مهربانم!

تو را به برکت شعله های عشق عاشقانت

این باغ های زیبا

و این شهر سراسر با شکوه

و این خلوتگاه عاشقان را

برایم محفوظ دار.

 

ای پاک کننده  تیرگی ها
یا راحم العبرات

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 15:32  توسط   | 

خدای من!

دلم را سالم و پاک گردان

و مرا قلبی مطمئن ببخش

تا بتوانم از ناپاکی ها دوری کنم

و سپاسگزار نعمت های فراوانت باشم

 

خدای من!

مرا با وظایفم آشنا کن

یاریم بنما

تا با انجام درست کارهایی که به من سپرده ایی،

تو را ستایش کنم

 

خدایا!

گاهی در خدمت گزاری بندگانت ناشکیبا و خسته می شوم

کمکم کن ،

می دانم که آرامش واقعی در راه  تو

و خدمت گزاری به بندگان توست

 

خدایا!

مرا در امتحان های زندگی،

کمک و راهنما باش

و بردباری افزون تر  عنایت فرما

به قلبم آرامش و اطمینان کامل ببخش

به ذکر الله تطمئن القلوب

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 9:22  توسط   | 

خدای من!

"لذت دوستی با تو،

شیرین ترین لذت هاست

و مقام نزدیکی به تو

والاترین مقام هاست"

 

خدای من!

"می دانی که تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده

و نام تو از لحظه تولد،

در گوشم خوانده شده

و یاد تو از ازل بر قلبم گره زده شده"

 

خدای من!

مهر مرا افزون تر،

مقام قربم را نزدیکتر،

و یادت را بر قلب من  همیشگی،

بگردان.

 

خدای من!

در لحظه لحظه زندگی، مرا در پناه خود گیر

و با یادت آرامش حقیقی برایم به ارمغان بیاور

و نجواهایم را بپذیر.

یا سامع کل نجوی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 13:35  توسط   | 

خدای خوبم!

گناهان، بر روی دیدگانم پرده ایی ضخیم افکنده

و سنگینی تکرار روزمرگی هایم،

قلبم را به تباهی کشانیده

 

خدایا!

نور تو همیشه نمایان است

ولی آنچنان غرق انوار ظاهری دنیایم،

که چشمانم بینایی فطری خویش را گم کرده

و دلم گواهی روز ازل را، به فراموشی سپرده

 

خدایا!

در این روزهای مبارک

و در این شب های پر از رمز و راز

نور حقیقت را بر دلم بتابان

و جهل و گمراهی را از میانه راهم برچین

و مرا در دستان تندباد حوادث، یاری فرما

 

خدایا!

عشق را برایم نجوا کن

و به لطف و کرمت،

مرا با نور عشقت آشنا گردان

و با عشق خودت،

مرا سیراب بفرما

 

یاکریم و یارب    یاکریم و یارب    یاکریم و یارب...

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 22:54  توسط   |